ابزار هدایت به بالای صفحه

ღღ گل نرگس ღღ - باران
 
 


<-BlogDescription->

باران

هوالحق

باران دیشب همه چیز را شست بجز دل بارانی مرا!دل بارانی راکه نمی شود شست باران را تقصیری نیست.چشمهای خیس که نیازی به شستن ندارند همیشه خیس....

همه به قطره هایی که از باران هدیه گرفته اند می بالند.باغرورتااخرین لحظه ازقطره هایشان حافظت میکنن اماهمیشه زمین اخرین پناه قطره هاست.همه قطره ها برای رسیدن به اودل ازاسمان می گیرند. سخت است از کاشانه خود دور شوی اما وقتی می دانی روزی دوباره به اغوش اسمان کشیده خواهی شد دوری از اوبرایت اسان خواهد شد.

روزی از نزد خدابه زمین امدم نخاستم بیایم اما اکنون روی نقطه ای از زمین باامانتی سنگین وشاید پاهای بسته به خاکش خاکی از جنس خودم وسرد زنده ام ! امانه......!شاید میخاستم بیایم چراکه همچین بهای سنگینی را برای امدنم دادم

قول انسانیت  می گوید عشق!

شایدانقدرغرق امدن بودم که نخاستم کمی بیشتر بپرسم از امانتی که به من دادند تا باخود بیاورم.مثل قطره های باران که باتمام موانعی که می بینند باز هم هوس زمین می کنند.مثل بچه ای که بدون توجه به حرف های مادرش تنها با قاطعیت می گوید بله!تا ارزوهایش براورده شود اما گاهی براحتی فراموش می کند مادرچه گفت و او چه قولی داد......او میداند ولی باعشقش از خطای فرزندش چشم می پوشد

هرچه بزرگتر می شویم انگار یادمان میرود که چگونه دل دیگران را بدست می اوردیم وشادشان می کردیم کمک   می کردیم فراموش کنند چه خطایی کردیم...حالاکه بزرگ شدیم وقتی نوبت خدایمان میشودفراموش می کنیم شادش کنیم وبرای خطاهایمان عذرخواهی کنیم.او که ازهمه مهربانتر است ازمادر مهربانتر

کاش همیشه بچه بودیم یا بلد بودیم بجای دوری از کودکیمان به پاکی انها زندگی کنیم

س . کبوتری



::
نویسنده : منتظران مهدی (ع)
تاریخ : دوشنبه 21 فروردین 1391
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات