ابزار هدایت به بالای صفحه

ღღ گل نرگس ღღ - آن وقت " نمیدانم کی؟ "
 
 


<-BlogDescription->

آن وقت " نمیدانم کی؟ "

گفتم بشینم و برایت بنیویسم...

سلام

شاید اگر هنرمند بودم،از ذوق تخیلم کمک میگرفتم و تورا بهتر توصیف میکردم،اما افسوس هیچ هنری ندارم وتازه اگر هم داشتم،به هنر خدا در آفریدن تو نمیرسید.

اصلا میدانی چند سال است در انتظار تو،غبار جاده ها را به چشم میخریم؟یازده قرن!باورت میشود؟

بعضی هایمان خسته شده اند،اما طاقت اورده ایم،ایستاده ایم و نفس میکشیم؛هرچند سخت اما سرد نشده ایم.

چیزهای زیادی دیده ایم،دوستانی دیدم که سکوت،پنجه انداخت به گلویشان و فقط انتظار تورا کشیدند و انتظار را به احتضار بدل کردند!... و باز،ما مانده ایم و تنهایی،ما مانده ایم وتنها چیزی که برای سپردن به قدم های تو،در سینه حفظ کرده ایم.

...

برای سپردن به قدم های تو،در سینه حفظ کرده ایم.

وقتی تو بیایی با طولانی ترین شعر سپیدی که در چشمهایت داری همه باور خواهند کرد که گل سرخ،در زمستان هم خواهد رویید.

و آن وقت"نمیدانم کی(چه وقت)"که بیایی،دیگر هیچ چشمی برای فهماندن مقصودش،منت هیچ قلمی را نخواهد کشید و دیگر هیچ وقت خدا،"امیر محمد"روی دفتر مشقش خوابش نخواهد برد و میدانم که تو به رویش نخواهی آورد که چرا بعدظهرها یک راست نمیروی خانه و چرا هر ماه،پولهای کیف پدرش،یک هو زیاد میشوند... .

و آن وقت"نمیدانم کی"که برسد،محرم هایمان فرق خواهد کرد.ترکیبی مساوی از غم و شادی خواهد بود و دو ستون زنجیر زنان و سینه زنان محل مان تا بی نهایت ادامه خواهد یافت وآن وقت،نوحه خوانان دسته،سکوت را زمزمه خواهند کرد و در دست هر کدام از بچه های محل یک شمع خواهد بود و آن وقت"نمیدانم کی"که بیایی،دیگر هیچ گربه ای بر سر ته مانده غذایی،با پیر زن کنار پیاده رو خیابان بلوار دعوایش نمیشود؛و آن وقت تو دنیا را به دلهای کوچک خواهی داد،تا یک روز دنیا هم روی"روشنی"را ببیند و هر دلی،شعبه ای از محبت شود.

و آن وقت"نمیدانم کی"شیرینی فروشی سر کوچه مان،خرده های شیرینی دیروزش را با شیرینی امروزش قاطی نخواهد کرد؛دیگر همسایه مان،شب ها یواشکی کیسه زباله اضافیش را در خانه ما نخواهد گذاشت تا کارگران شهرداری توقع"عیدی"نکنند و مطمئن شوند آدم فقیری است!

دیگر با بودن تو،هیچ آفتاب گردانی بخاطر پیدا کردن خورشید سرش گیج نخواهد رفت؛و چادر سپید خواهرم با گلهای آبی و بنفش،موقع نماز،قشنگترین دشت گل بنفشه دنیا خواهد شد وتمام پنجرهای دنیا،رو به خدا خواهد شد... و ماه،در نیمه هر ماه تمام نیمه نمایش را در سایه تو کامل خواهد کرد.

...نمیدانم چقذر دلم هوایت را کرده است...نمیدانم و البته میدانم چه ها کشیده ام و چند قله قاف

را پشت سر گذاشته ایم.به تمام ضرب المثل ها رسیدم و بی "تو" را ضرب المثل را "انتظار" کردیم... صدایمان گرفت باز تورا خواندیم.پاهایمان بی رمق شدند و تا ایستادیم سنگمان زدند و سکوت نکردیم... وامشب که صدای باران می آید،نمیدانم چرا فکر می کنم که تو هم در یک "جمعه بارانی" خواهی آمد؛جمعه ای که پر هیاهو ترین جمعه خواهد بود و بازار های عاشق بازی "بارزترین تعطیلیشان را خواهند داشت... و چقدر دلم میخواهد که همین جمعه بیایی...

 

       * الهم عجل لویک الفرج *



::
نویسنده : منتظران مهدی (ع)
تاریخ : یکشنبه 17 اردیبهشت 1391
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic